اگرچه من از این بازی آرزوها خوشم نیومده و اصراری نمی بینم هر وقت یه موضوع ساده پیش میاد اهالی وبلاگستان جمع بشن و هی همو چپ و راست هل بدن وسط میدون٬ به احترام قواعد نانوشته شهروندی و به دعوت محمود دستنوشته ها وارد میشم و در انتها از پنج نفر مجددا جهت نطق پشت تریبون آرزوهایمان دعوت به عمل میارم. ضمنا تاکید میکنم که میخوام صادقانه آرزوهام رو بنویسم تا هم بدونید آرزوهای قلبی من برای سال جدید نه تنها جذابیت عمومی نداره بلکه اگه احیانا سر و کله غول چراغ جادو به وبلاگ محقر ما افتاد٬ رو حساب رودروایسی خوانندگان٬ شانسم رو از دست نداده باشم.
غول چراغ جادوی عزیز؛ همانطور که احتمالا مستحضر هستید اینجانب سیروس کنایه از هستم به شدت مبتلا به درد بلاتکلیفی هستم و قطعا تایید می فرمایید که مرض مذکور از هر سرطان و کوفتی کشنده تر است. من از شما نمی خواهم که من را از بلاتکیفی نجات بدهید. فقط لطفا همت و شجاعت (که در حال حاضر بسیار ضروری به نظر می رسد) رهایی از این وضع رو به من اعطا فرمایید تا خودم به صلاحدید و انتخاب خودم خاکی به سر بریزم.
آقای غول؛ در سالی که می آید من باز اقدامات مذبوحانه ای جهت کسب روادید ممالک مستکبر جهانی انجام خواهم داد لذا عاجزانه خواهشمندم این روی ما را زمین مینداز و مهر ما را در دل غنسول و دربان غنسولگری ٬که معمولا شخص دوم سفارتخانه محسوب می شود٬ بیافکن.
غول جان؛ من جدا حوصله جنگ و خونریزی و بکش بکش ندارم. می دانم گاهی گزیری نیست از شمشیر و تفنگ اما خواهشا بی خیال امسال بشو و بگذار با همین تحریم و تهدید شورای امنیت خودمان بسوزیم و بسازیم.
غول عزیز و محترم؛ گاهی از دیدن یک بیمار -دروغ چرا؟ دوستان بیمار بیش از غریبگان- و درماندگی خودم دچار تالم بی حد و حصر می شوم. تو هم که گویا در شفا دادن مستاصلی. دستکم به من فرصتی بده تا راهی برای کاهش این همه درد پیدا کنم و عجالتا از تشدید آلام دوستان بیمارم در سال جدید دست بکش.
جناب غول؛ از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان٬ این دل ما مدتی ست به قول متخصصین امور رایانه هنگ کرده است. توضیحا عرض می نمایم این هنگ با آن هنگی که تنگ سرهنگ قرار می گیرد٬ متفاوت است و چیزی ست در مایه های گریپاژی که عزیزان مکانیک می گویند. می دانم که الساعه اعلام می فرمایید که مشکل شد دو تا! خوب؛ هنگ یا گریپاژ گویا به زبان مشتریان سر گذر چهارراه سیروس که معبر لات جماعت و چاقو کشهاست و اصولا هرگونه تشابه اسمی تصادفی می باشد٬ می شود همان فچل شدن. ای بابا! مگر شما چند سال است که از آن چراغتان خارج نشده اید که حتی نمی دانید فچالت یعنی چه! چطور است کلا بی خیال این آرزو بشویم و به جایش آرزو کنیم شما خلاصی پیدا کنید از آن سوراخ دود گرفته که هم برازنده قامت رعنایتان نیست و هم شما را از سیاحت شرق و غرب محروم کرده است. هرچند در این ایام بیرون و درون چراغ خیلی فرقی ندارد چون طی الارض پول می خواهد و ویزا و دلی خوش.
ارادتمند؛ سیروس
سوسکی رو در وهله اول میخوام دعوت کنم به بازی. بعد سهیل رو که تو این دو سال از آرزوهاش نشنیدم البته مشروط به این که این پست رو فارسی بذاره. گیلاس خانوم هم برام جالبه از آرزو بگه. علی مقیمی که گمونم دیگه چیزای جدید بخواد. و این زن عجیب و غیر عادی فرنگ نشین!